پیست ثابت

پیری برای جمعی سخن می رانند...

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد،همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کم تری از حضار خندیدند

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به ان لطیفه نخندید

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه یکسان بخندید

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسأله مشابه ادامه می دهید

"گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید"

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد