"گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید"
❤پیست ثابت❤
پیری برای جمعی سخن می رانند...
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد،همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کم تری از حضار خندیدند
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به ان لطیفه نخندید
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه یکسان بخندید
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسأله مشابه ادامه می دهید
"گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید"






